آنقَـــــــــ ـدر می مانَم
پُشتِ نَفَـــ ـس هایَت٬
تا عَمیــــــــــــ ـق تَر بِکِشـانیَـــم
بَر لَــ ـب هایی که لَبخَند لَبخَند
مَرا شاعِـــرتر می کُند
وَ تو را اِنْسانْ تَــر٬
مَــ ـن با تو به زِندگی مَدْیون می شَوم
تو با مَن به خودَت٬
وَ به اَخم هایَـــ ـت قَسَم
زِندگی جاری ســــــــت...
ــــ من سولداش هستم٬مست و بی پروا :)
پ.ن: تولدت مبارک لیدای من :-*
برایم دلـ ـیل نیـاور!!!
فَراموشی نِعمَتِ بـ ـزرگی ست در پنــ ـاه ترامادولِ ۱۰۰
تو چـ ـه میدانی از رَعـــ ـشه ی این همــ ـه آگاهی...
ــــ و من همچنان سولداش هستم :)
پ.ن:پشتِ دیوارِ شب یه راهی داره ;)
پ.ن:هیچ وقت رو تنهایی و خلوت کسی هوار نشو وقتی میدونی نمیخوای که باشی :|
چَپ کـ ـه بِروی٬
راست٬راست دروغ هم کـ ـه بگویـ ـی
باز خدایـ ـی میکُند احساس بودنَت تنـ ـها...
ــــ من سولداش هستم...
جمعه نوشت:امشب عجب چسبید پلاژ :)
*شاعر میگه: شب شراب نیارزد به بامدادِ خُمار،ولی بی خود میگه شما اهمیت ندید ;)
***به خاطر دلت که دریاست،چشمایی که تموم دنیاست،همیشه از خودت گذشتی،به خاطر همین که هستی دوست دارم...
تنها٬
تَنَفُرِ ماضی ام را٬
لابه لایِ امروزم
دود
دود
دود می کُنم...
کلماتم قِی که می شوند
خطـــ به خطـــ تنیده می شَوی اِنگار٬
یکی در میـ ـان ٬ لابه لایِ هر چه از مَن سـ ـت٬
واژه واژه خُمار می شَـ ـوَد از تو
لَـ ـحظه هایَمْ
لَـ ـحظه هایَمْ
لَـ ـحظه هایَمْ
وَ بازکـ ـم می آوَرَد حتی٬
اِسْمیرْنُفِ پرتقالیِ پیک هایِمان
مقـ ـابلِ پرتقال خونی و مستِ چشم هایت...
ــــ من سولداش هستم
پ.ن:بالاخره پلاژ باز شد... هورااااااااااااااااااااا
* ممنون به خاطر این حال دلپذیر
این حسه خوبم و هیچ وقت ازم نگیر
ممنون به خاطر هر لحظه بودنت
مستم دوباره با عطر خوش تنت...